خاطرات
بچه ها خیلی زود بزرگ میش و مامان باباها رو انقدر سرگرم میکنن که نمفهمن کی پیر میشن بهنام الان خیلی بزرگ شده شیطون شده و من اصلا نفهمیدم این دوسال و سه ماه چجوری تموم شد. خیلی شیطونه وتازه شیرین زبون هم شده.
جملات و حرفهاي بهنام:
مامان بيا بگلم (بغلم) كن
مامان شير ساده بده من بخورم
بابا كجاست؟ سركاره آره؟
برم نماز بخونم دير شد
نرو سركار پيشم بمون
از پرده مي ترسم . گل داره . پرده ترس نداره نازي پرده
بريم بيرون دَ دَ (بيرون) گطار (قطار) سوار شيم .
بريم بــازار بگرديم .
اتوبوس ميگه پيس (صداي در اتوبوس كه باز و بسته مي شه) بريم ؟
برو عبق عبق (عقب) وايسا
خرسيم (عروسك خرس) كجاست؟ ني ني گيره (گريه) ميكنه.
و خيلي چيزهاتي ديگر ........

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطرات
