بهنامبهنام، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

پسر گل مامان و بابا

سرحال و قبراق

عزیز گلم امروز هزار ماشااله خیلی سرحال بودی و همش میخندیدی با خنده هات تموم خستگی رو از تنمون در میکنی راستی امروز روروک تو رو سرهم کردم و برای اولین بار تو رو توش نشوندیم میدونم که خیلی زوده که راه بری ولی همون که اون تو نشستی هم برای ما جالب بود هم برای خودت با تعجب دور و برت رو نگاه میکردی تو پست بعدی عکست رو میذارم تا برات یادگاری بمونه دوستت داریم مامان و بابا ...
28 تير 1390

واکسن 2 ماهگی

سلام به پسر گل صبح برای واکسن دو ماهگی تو صبح زود از خواب بیدار شدم . بابا اول رفت سر کار که تا ما آماده بشیم دوباره بیاد تا با بابات بریم واکسن بزنیم . اول پرونده رو گرفتیم ( راستی اداره بهداشت برات پرونده درست کرده ) اول قد و وزنت رو چک کردن . وزنت 6 کیلو  و قدت 59 بود . فدای قد و بالات بشم من . بابا بردت برای واکسن زدن من دلم نیومد که ببینم دارن آمپولت میزنن . یکی به رون چپ و یکی به راست . قربونت برم من . جفت پاهات رو نمی تونستی حرکت بدی .  کمی تب کردی استامینوفن دادیم و خوب خوابیدی . نمی تونستی پاهات رو تکون بدی و گریه کمی کردی . فدات بشم من . مامان شیدا      ...
21 تير 1390

دو ماهگی

قربون پسر گلم برم امروز دو ماهت تموم شد و وارد سومین ماه زندگیت شدی و ما هم خوشحالیم هر چی دیشب سر و صدا کردی و نمیخوابیدی و گریه میکردی الان سرحالی و قاقا قوقو میکنی وقتی باهات حرف میزنیم کیف میکنی و با دقت مارو تماشا میکنی خیلی هم سعی میکنی که خودت هم بتونی یه حرفی بزنی پس فردا هم باید بریم واکسنت رو بزنیم امیدوارم که اذیت نشی و بی تابی نکنی دوستت داریم مامان و بابا ...
19 تير 1390

روز اول

سلام به پسر گل این اولین مطلب ارسالی ماست من و مامانت میخوایم برای تو از خاطره های هر روز بزرگ کردنت بنویسیم هم برای خودمون و هم برای تو تا وقتی بزرگ شدی بتونی همه خاطره هامون رو بخونی دوستت داریم مامان و بابا ...
16 تير 1390