گشت و گذار تو بازار
پسر گلم امروز وقتی از سرکار اومدم خونه به مامانت گفتم لباس بپوشین بریم بیرون مامانی هم لباس تنت کرد و سه تایی رفتیم بازار مرکز تجاری تو رو هم گذاشتیم تو کالسکه و تو بازار یه دوری زدیم حسابی خسته شده بودی میخواستم بدم اقا نقاش تو بازار ازت یه کاریکاتور خوشگل بکشه که جنابعالی خودت رو زود به خواب زدی و خوابیدی دفعه بعد که رفتیم حتما میدم عکست رو بکشن و برات میذارم تو وبلاگت قربونت برم که الان گرفتی و تخت خوابیدی ولی نیم ساعت دیگه بیدار میشی و نمیذاری مامانی تا صبح بخوابه یا گریه میکنی یا شیطنت و بازیگوشی فدای تو بابا



