بهنامبهنام، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

پسر گل مامان و بابا

گشت و گذار تو بازار

پسر گلم امروز وقتی از سرکار اومدم خونه به مامانت گفتم لباس بپوشین بریم بیرون مامانی هم لباس تنت کرد و سه تایی رفتیم بازار مرکز تجاری تو رو هم گذاشتیم تو کالسکه و تو بازار یه دوری زدیم حسابی خسته شده بودی میخواستم بدم اقا نقاش تو بازار ازت یه کاریکاتور خوشگل بکشه که جنابعالی خودت رو زود به خواب زدی و خوابیدی دفعه بعد که رفتیم حتما میدم عکست رو بکشن و برات  میذارم تو وبلاگت قربونت برم که الان گرفتی و تخت  خوابیدی ولی نیم ساعت دیگه بیدار میشی و نمیذاری مامانی تا صبح بخوابه   یا گریه میکنی یا شیطنت و بازیگوشی فدای تو بابا
9 مرداد 1390

واکسن 2 ماهگی

سلام به پسر گل صبح برای واکسن دو ماهگی تو صبح زود از خواب بیدار شدم . بابا اول رفت سر کار که تا ما آماده بشیم دوباره بیاد تا با بابات بریم واکسن بزنیم . اول پرونده رو گرفتیم ( راستی اداره بهداشت برات پرونده درست کرده ) اول قد و وزنت رو چک کردن . وزنت 6 کیلو  و قدت 59 بود . فدای قد و بالات بشم من . بابا بردت برای واکسن زدن من دلم نیومد که ببینم دارن آمپولت میزنن . یکی به رون چپ و یکی به راست . قربونت برم من . جفت پاهات رو نمی تونستی حرکت بدی .  کمی تب کردی استامینوفن دادیم و خوب خوابیدی . نمی تونستی پاهات رو تکون بدی و گریه کمی کردی . فدات بشم من . مامان شیدا      ...
21 تير 1390

دو ماهگی

قربون پسر گلم برم امروز دو ماهت تموم شد و وارد سومین ماه زندگیت شدی و ما هم خوشحالیم هر چی دیشب سر و صدا کردی و نمیخوابیدی و گریه میکردی الان سرحالی و قاقا قوقو میکنی وقتی باهات حرف میزنیم کیف میکنی و با دقت مارو تماشا میکنی خیلی هم سعی میکنی که خودت هم بتونی یه حرفی بزنی پس فردا هم باید بریم واکسنت رو بزنیم امیدوارم که اذیت نشی و بی تابی نکنی دوستت داریم مامان و بابا ...
19 تير 1390

روز اول

سلام به پسر گل این اولین مطلب ارسالی ماست من و مامانت میخوایم برای تو از خاطره های هر روز بزرگ کردنت بنویسیم هم برای خودمون و هم برای تو تا وقتی بزرگ شدی بتونی همه خاطره هامون رو بخونی دوستت داریم مامان و بابا ...
16 تير 1390

خواب و دل درد

باز هم دل درد داری با اینکه دیروز حسابی خرابکاری کردی و مجبور شدیم ببریمت حموم ولی باز هم دل درد داری و نمیتونی راحت مدفوع کنی دل پیچه رو هم که اضافه کنیم بهش میشه حال و اوضاعت تو ظهر امروز الان هم که با زور خوابیدی تو صورتت درد رو حس میکنم گاهی هم تب میکنی و دیگه نمیشه حریف گریه هات شد ایشالا که بهتر بشی و امشب رو بتونی راحت بخوابی
16 تير 1390

شاد

سلام به پسر گل سلام عزیزم دیروز بالاخره شکمت کار کرد و من خوشحال شدم و تو هم راحت شدی و شاد بودی و میخندیدی . چقدر من خوشحال شدم عزیزم . امروز با بابا رفتی حموم حسابی سرحال شدی و راحت خوابیدی . ولی تو خواب هم ناله میکنی . هفته دیگه وقت واکسن داری امیدوارم که زیاد اذیت نشی قربونت برم . دوست دارم عزیزم مامان شیدا ...
15 تير 1390

دل درد

سلام به پسر گل چند روزه که دل درد داری و مدفوع نمی کنی عزیزم و من نمی دونستم چه کار برات انجام بدم تا اذیت نشی . با بابا بردمت دکتر نگین میرزایی حسابی معاینه کرد و گفت هیچ مشکلی نداری و فقط مدفوع نمیکنی گفت تا پنج روز هم مدفوع نداری مشکلی نیست و اون هم برات دارو داد و حالا با دارو بهتری ولی هنوز دل درد داری . امیدوارم به مرور بهتر بشی تا من نگران نباشم . دوست دارم عزیزم فدات بشم . مامان شیدا ...
14 تير 1390